1273 ما به سلیمان خوشیم دیو و

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
1273 ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش حسن تو از حد گذشت شیوه گری گو مباش هست درست دلم مهر تو ای حاصلم جان زرینم بس است مهر زری گو مباش عشق کدام آتش است کو همه را دلکش است چاکری او خوش است ملک و سری گو مباش برکن از کار تو دست به یک بار تو خشک لبم دار تو هیچ تری گو مباش جان من از جان عشق شد همگی کان عشق همره مردان عشق ماده نری گو مباش سایه تو پیش و پس جان مرا دسترس سایه آن نخل بس باروری گو مباش جان صفا شمس دین از تبریزی چو چین از تو مرا غیر این پرده دری گو مباش 1274 خواجه چرا کرده ای روی تو بر ما ترش زین شکرستان برو هست کس این جا ترش در شکرستان دل قند بود هم خجل تو ز کجا آمدی ابرو و سیما ترش بر فلک آن طوطیان جمله شکر می خورند گر نپری بر فلک منگر بالا ترش رستم میدان فکر پیش عروسان بکر هیچ بود در وصال وقت تماشا ترش هر کی خورد می صبوح روز بود شیرگیر هر کی خورد دوغ هست امشب و فردا ترش مومن و ایمان و دین ذوق و حلاوت بود تو به کجا دیده ای طبله حلوا ترش این ترشی ها همه پیش تو زان جمع شد جنس رود سوی جنس ترش رود با ترش والله هر میوه ای کو نپزد ز آفتاب گر چه بود نیشکر نبود الا ترش سوزش خورشید عشق صبر بود صبر کن روز دو سه صبر به مذهب تو با ترش
نویسنده : donya بازدید : 99 تاريخ : چهارشنبه 8 خرداد 1392 ساعت: 16:34
برچسب‌ها :